سلام...نمیدونم چرا! اما روز به روز بیشتر عاشقت میشم...بیشتر...بیشتر از قبل...میدونی چیه فاطمه؟تازگیا فکرای جدیدی به ذهنم میرسه...که اگه من یک روز بمیرم...کی اولین اشک رو واسم میریزه؟...یا اصلا به خاطرم گریه میکنی؟ سر مزارم میای؟ یادی از من میکنی؟ یاد اون زمونا میوفتی..که...که یه پسره بود...اسمش جواد بود...یا اصلا یادت میوفته که یه عاشق بودم؟...عاشق تو بودم...که همه فکرو ذکرم تو بودی؟حاظر بودنم جونمم فدات کنم...اون روزی که بهت گقتم دوست دارم فکر کردی دارم

ادامه مطلب  

 

سلام عشقم.سلام نفسم.خوبی فاطمه؟از خدا میخوام همیشه خوب باشی فدات بشم.من خیلی دلتنگم...آره دلتنگ تو...کاش دیشب پیشم بودی و میدیدی که چطور دارم گریه میکنم فقط به خاطر تو.میدونی دیشب چه دعایی کردم عزیز دلم؟از خدا خواستم که همیشه سلامت باشی.هیچوقت ناراحت نباشی غم توی زندگیت نیاد...و آخر دعا از خدا خواستم که مال من باشی.خدا تو خودت میدونی من تحمل دیدن دستاش رو توی دستای کسی دیگه ای ندارم...خدایا قلب من زخم خوردس و درد میکشه خدایا مراقبش باش...خدایا تو

ادامه مطلب  

اسارت  

دختر بودن هيچي نیست به جز اسارت! اسیر قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنیامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الا

ادامه مطلب  

حال عجیب  

بازم شب شد و بی خوابی اومد سراغم ...
دلم خیلی پره
دوست دارم با یکی بشینم به صحبت کردن....
حرفای دلمو بزنم و بی تعارف دلمو خالی کنم ......
ولی با کی حرف بزنم ؟؟؟
با خانواده که خیلی چیزا رو نمیتونم بهشون بگم ؟
با رفیق که نمیدونی واقعا دوسته یا دشمن ؟
با سنگ قبره داداشم که فقط منو تماشا میکنه ؟
با امیرحسین که همیشه منو مقصر میدونه ؟
با محسن که وقت نداره حتی جواب تلفنش رو بده ؟؟؟؟
با کی ..... ؟؟؟؟
میدونم یکم عجیبه ولی آماده شدم که برم حرم این وقت شب !
الانم من

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

زندگی...  

آیا زندگی چیزی به جز همین لحظه هایی هستند که میگذرند؟ بنظر من که نیست! زندگی یعنی تموم لحظاتی که از گذشتن اون احساس رضایت میکنم و از بودن در کنار کسی که دوستش دارم احساس شادی میکنم. من یه زندگی رو میخوام که بخاطر فرداش نگرانی نداشته باشم. شاید بخاطر همینه که علاقه ای به ازدواج ندارم. من از مسئولیت همسر و مادر بودن میترسم. حس میکنم تواناییش رو ندارم. اگه این دوتا از ازدواج حذف بشه دیگه اون ازدواج چه مفهومی داره؟ نمیدونم باید چیکار کنم. از طرفی ب

ادامه مطلب  

خلاصه همه چیز میشود پسرک بختیاری  

پسرک بختیاری رفتن را بلد باش...که اگر روزی روزگاری؛ آزرده خاطرت کردندخودت را روی کول بگیری و ببری یک گوشه ی دنیا؛ دلداری اش بدهی....تسکینش بدهی....بهش امید بدهی.....رفتن همیشه بد نیست...گاهی محفوظ ماندن ارزشها و باورهای دو نفری است که بینشان به ناممکن ترین ها شکسته شده.....گاهی باید نماند....پیش کسانی که تمامت را میشکنند و از دور نظاره گرت میشوند....باید دور شد ....پسرک بختیاری باید از باید هایشان...از حضور خدشه دارت بینشان فاصله گرفت...میشود رفت اما همیش

ادامه مطلب  

یهو کم می اوردند....  

ادمها تا یک جایی محکم هستندپای حرفهایشان می ایستندتکرار نشدنی و بی نیاز میمانندهی کوتاه می آیند و میریزند کنج دلشان....تا یک جایی می مانند و تحمل و را به جای جای وجودشان تزریق میکنند...یهو کم می اوردند....یهو نمیمانند....یهو کوتاه نمی ایند....خروشان میشنوند پای تمام نامهری ها...نماندن ها....دور شدن ها....ادمها تا یک جایی بی تاب میشوند و دلهره ی از دست دادن تمام روحشان را خراش میدهد....دیگر از پا در میایند....دیگر نیستند....دیگر هیچوقت پای مهر و نامهر نمیم

ادامه مطلب  

باديگارد  

دوستم می گفت چه خوب است زمانی بعضی آدمها در زندگی آدم می آیند كه همچون چتری باز می شوند و كل نیازهای روحی انسان را در آن مقطع پاسخ می گویند...حركت پایانی مریلا زارعی در تونل، مرا یاد آن چترهای انسانی انداخت. ده دقیقه پایانی فیلم را دو بار خوابم برد. چیزی خوردم و نشستم تا با چشمان كاملا باز بتوانم فیلم را به انتها برسانم. من در حدی نیستم كه سینمای حاتمی كیا را كامل درك كنم، ولی " بادیگارد" از آن فیلمهاست كه در سینما دیدن داشته باشد. موسیقی كارن هما

ادامه مطلب  

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد  

نخاع بی‌نوازش خشک می‌شود. نوازش‌ها می‌توانند تماس بدنی، تحسین، یا بجا آوردن صرف باشند. نوازش‌های مثبتی مثل لبخند زدن، گوش دادن، گرفتن دست‌ها، یا گفتن جمله «دوستت دارم»، در طرف مقابل احساس خوب بودن ایجاد می‌کنند. به این نوازش‌ها «کرک‌های گرم» نیز می‌گویند. نوازش‌های منفی، بجا آوردن‌های دردناکی مثل زخم زبان زدن، تحقیر کردن، سیلی زدن، توهین کردن، یا جملاتی چون «از تو متنفرم» هستند. به این نوازش‌ها، «خارهای سرد» می‌گویند. نوازش منفی

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

هورمون اصل کاری  

یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه هیچ اتفاق خوبی بعد از ساعت دو شب نمیفته، وقتی ساعت به دو نزدیک شد فقط باید خوابید!
من حدس می زنم بعد از ساعت دو شب یه هورمونی تو بدن ترشح میشه که من اسمش رو گذاشتم هورمون اصل کاری، وظیفش هم اینه که بهت جیگر میده تا دیوونه بازی در بیاری، یه جورایی رهات می کنه!
اون وقت می تونی بعد از چند سال به کسی که دوسش داری بگی دوست دارم، یا اینکه بگی دلم واست تنگ شده، کاری که هیچ وقت نمی تونی ساعت هفت صبح انجام بدی!
واسه همین تلاش

ادامه مطلب  

مردانگی بکن فقط بگو  

دخترک بختیاری یادت هست چه بی پروا به من حرف بد زدی یادت هست چطور بهم می گفتی پدر سگ ؟یادت هست چطور می گفتی مادر جنده؟یادت هست چطور بهم می گفتی خواهر...؟یادت هست بهم می گفتی من دکتری ژنتیک دارم آزمایش ازت میگیرم تو حرومزاده ای؟یادت هست چطور بهم می گفتی عوضی؟می گفتی سگ؟یادت هست چه بی پروا میگفتی تو غیرت نداری؟من دارم به تو فحش میدهم تو چیزی نمیگی؟کلا حرفهایت یادت میاد؟نمیدونم غیرت از نظر تو جواب حرف بد زدنهای تو این بود منم حرف بد بزنم؟نه من ای

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگينه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
میخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

فرق دوست داشتن و عشق  

 میدونی فرقِ "دوست داشتن" و "عاشق شدن" چیه؟وقتی یه آدم مهربونِ و مدام بهت خوبی میکنه و همه جوره هواتو داره بهش علاقه مند میشی...اما این علاقه طوری نیست که اگه یروز نبینیشدلتنگي پدرتو دربیاره!فقط بخاطر خوب بودناش بهش علاقه داری...اما عاشق شدن دقیقا برعکسِ دوست داشتنِ...حتی اگه طرف بدترین اخلاقُ داشته باشهحتی اگه خوردت کنه و غرورتو بشکنه...بازم نمیتونی دوسش نداشته باشیُاگه حتی یک روز نبینیش یاحتی یک ساعت ازش بی خبر باشی بی قراری میکنی...مدام دلتن

ادامه مطلب  

من آدم بدی هستم  

نمی دونم چند بار از اون موقعی که با هم هستیم تا حالا اینو از خودم پرسیدم. اما جوابش معلومه ، من آدم بدی هستم! همونقدر که از بودن باهات لذت میبرم ، بعضی وقتا از این که باعث شدم پیشم باشی درد میکشم. حس میکنم دارم درد و رنج بدی رو ناخواسته به یه نفر ، نه به دونفر دیگه تحمیل میکنم. تو به بهای با من بودن داری دونفر دیگه رو نادیده میگیری. کاش میتونستم از این کارت خوشحال باشم و پیش خودم بگم من مهمتر از اونام.اما نمیتونم. من خیلی حس بد و دردناکی دارم. از ای

ادامه مطلب  

هر شب تنهایی  

امشب یکدفعه حال بابام بد شد ...
فشارش رفت بالا .... رسیده بود نزدیک به بیست
بردمش درمانگاه .... ولی ای امان از بی پولی
خجالت کشیدم یعنی روم نشد به بابام بگم پول ندارم ... دلم نمیخواست وقتی با من میاد بیرون دست کنه توی جیبش ..... غیرتم اجازه نداد بذارم پول رو خودش حساب کنه
خودمو تکوندم ... هر چه داشتم و نداشتم رو دادم برای پول ویزیت . دکتر . تزریق آمپول و دارو هاش ......
پولام تموم شد ولی خب خوشحالم که به لطف خدا سر شکسته نشدم ....
حالا چیکار میتونم بکنم ؟
خودمم

ادامه مطلب  

اتفاق های بد!  

بعضی وقتا آدم کارهایی میکنه که بخاطرش شب های زیادی نمیتونه بخوابه. عذاب میکشه و استرس داره. همش خدا خدا میکنه که اون مشکل رفع بشه و اتفاق بدی نیوفته. وقتی که اون مساله حل میشه گاهی انقدر خوشحال میشه که بخاطرش اشک هم میریزه. توی این ماه دوتا از این چیزا برای من اتفاق افتاد. شب های زیادی رو نخوابیدم. انقدر عصبی و ناراحت بودم که روزها برام دیر میگذشتند. یکیشون امروز حل شد. انقدر خوشحال شدم که زدم زیر گریه. خواستم درموردش بهت بگم اما فکر کنم سرت شلو

ادامه مطلب  

گریه های من  

نمیدونم بهش میرسم یا نه اصلا نمیدونممنو هنوز دوس داره یانه ولی اینو میدونم اگه نباشه میمیرم ای خدا هیچ کسی رو اینجوری عاشق نکن اون باورم نداره واین داره منو عذاب میده ببینید دارم میگم وقتی به حرفاش فک میکنم فکرخودکشی میزنه به سرم یه بار قرص خوردم ولی خانوادم فهمیدن و معدمو بردن شستشو دادن ولی جواد کجا از اینا خبرداره اره خبرنداره درکمم نمیکنه دارم براش مینویسم که اگه روزی براش خبر رسید فاطمت مرده بدونه دیگه نتونستم حرفای سنگينشو باخودم به

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

مسیح نور جهان است  

مسیح نور جهان است(( محکومیت بی ایمانان به این دلیل است که نور از آسمان به این جهان آمد ولی مردم تاریکی را بیشتر از نور دوست داشتند ٬ چون اعمال و رفتارشان بد است . مردم از نور آسمانی نفرت دارند ٬ چون می خواهند در تاریکی ٬ گناه ورزند؛پس به نور نزدیک نمی شوند ٬ مبادا کارهای گناه آلودشان دیده شود و به سزای اعمالشان برسند . ولی درستکاران با شادی به سوی نور می آیند تا همه ببینند که آنچه می کنند ٬ پسندیده ی خداست. ))یوحنا فصل ۳ آیه ۱۹ تا ۲۱آمین

ادامه مطلب  

[11] .."#کتاب_بخوانیم "  

حمید داودآبادیدیدم که جانم می رود
[11] .." #کتاب_بخوانیم "طبق روال هر روز، رفتیم طبقه ی بالای خانه ی ما. نمی دانم چرا، ولی انگار معتادش شده بودم. تا نشستم روی زمین گفتم:- مصطفی، زود باش دستات رو بگیر جلو.دست هایش را که به هم چسباند و گرفت جلوی صورتم، شروع کردم هر گندی که از دیروز تا امروز زده بودم، گفتن.که خندید و گفت: حمید، واسه چی هر روز که این کارو باهم می کنیم، گناهامون کمتر میشه یا دستامون خالی تر؟- خب معلومه. که کمتر گناه کنیم.- ببین، من نه بهشت د

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز‌ از خواب که پاشدم وبمو چک کردم
دیدم یه کامنت گذاشته عشقم
بهم گفت آدم کثیفی ام،نمیدونم شایدم هستم،آخه هیچکی اندازه اون بهم نزدیک نیست و با هیچکس به اندازه اون صادق نیستم،چون مهم ترین آدم زندگیمه
بهم گفت که تظاهر میکنم به دوست داشتنش
نمیدونم چجوری به این نتیجه رسید
راستش فک کنم بخاطر اینه‌ که  اینجوری راحت تره 
دیروز اون بعد ازینکه یه روز جوابشو ندادم پیام داد که کجایی؟میگم کافه
بعدمیگه میگه هروقت خوشگذر

ادامه مطلب  

دنیای عجیب ما  

نژاد پرستی یعنی تبعیض.نمیدانم کدام یک از ما به دیگری و چرا برتری داریم.شاید واقعا ترک ها به فارس ها,ایرانی ها به اعراب و سفید پوستان به سیاه ها برتری دارند.شاید خدا از همان اول برتر زاده آن ها را؛و خب حقشان است.ترک های برتر از عالم,برتر و زیباتر و دانشمند تر از ما و عرب ها و اروپایی ها و آمریکایی ها و هرچه هست و نیست,شما دوست ندارید ما شما را و شما ما را هم وطن بخوانیم؟نمی خواهید پیوندی با سایر اقوام ایرانی داشته باشید؟عجیب است که یک ایرانی وطن ر

ادامه مطلب  

تدارکات برای برگشت...  

همین که پسرم گفت مامی برگردیم ایران یه ماهی باید مزاحم شما باشیم تا یه سری تغییرات تو خونه خودمون بدیم کلی استقبال کردم...
ولی خب از اونجایی که مدتهاست تشک های پنبه ای رو که داشتم برای کمک به خونواده های بی بضاعت رد کرده بودم رفته بود... اونم به دلیل کمبود جا و عدم استفاده طی این سالها. با خودم گفته بودم بهتره اینارو به بنده خداهایی بدم که استفاده دارن...
حالا با وجود برگشت بچه ها و از اونجایی که تشکهای آماده ابری اصلا راحت نیست، مجبور شدم به لحاف

ادامه مطلب  

انتظار  

هر روز به سختی خودم رو کنترل میکنم که بهت زنگ نزنم. اما بیشتر از یه هفته نمیتونم ازت بی خبر بمونم. هرچقدر هم که سعی کنم قوی بنظر بیام و خودم رو بی تفاوت نشون بدم ، سر یه هفته همه چی از بین میره. وقتی بهم میگی کی قراره همو ببینیم من تا اون روز برسه انقدر بی قرار میشم که حد نداره. همش خدا خدا میکنم که زود اون روز برسه. مثل بار اولی که دیدمت، هربار که میبینمت قلبم به تپش می افته. از بودن باهات خیلی لذت میبرم. چقدر دلم میخواد زود فردا بشه که تو برگردی. ده

ادامه مطلب  

دلتنگی  

هوا خیلی سرد شده ..
هر وقت هوا اینجوری رنگ زمستون به خودش میگیره دلم عجیب برای داداشم تنگ میشه ....
شاهین جان برادره خوبم بعد از رفتنت خیلی چیزا به سرم اومد
اما دم نزدم داداش.
ولی الان ...... دارم واقعا کم میارم شاهین
کاش بودی . کاش بودی و به این زودی ها نمیرفتی...
هیچکس نتونست جای خالیت رو پر کنه....
برام دعا کن داداشی .... در هم شکسته ام 

ادامه مطلب  

درکم کن!  

نمی دونم از کی انقدر ضعیف شدم.چرا نمی تونم حتی چند ساعت بی خبری ازت رو تحمل کنم. امروز صبح تا جواب آخرین پیامم رو بدی خیلی طول کشید. من مردم و زنده شدم.زمان برام خیلی سخت گذشت. اخرشم که طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه. وسط گریه هام بود که زنگ زدی. من انقدر بیچاره شدم که حتی وقتی ازم پرسیدی چرا صدام گرفته جرات نکردم بگم داشتم گریه میکردم. کاش میتونستم حرفایی که تو دلمه رو بهت بگم.کاش بدون اینکه از عکس العملت بترسم میتونستم باهات حرف بزنم. کاش میتونستم

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

سخن حضرت زهرا(س)در فضل پدر و شوهرش  

پدران دینیت- پیامبر و على علیهماالسلام- را با ناراحتى پدر نسبى‏ات خشنود ساز، ولى پدر نسبى‏ات را با ناراحتى آنان خشنود نكن، چرا كه پدر
نسبى‏ات اگر ناراحت شود آنان او را با پاداش قسمتى از هزاران قسمت ساعتى از اطاعتشان خشنود مى‏سازند، و اگر پدران دینیت ناراحت شوند پدر نسبى‏ات قادر نیست كه ایشان را خرسند سازند، چرا كه پاداش طاعتهاى تمامى اهل دنیا با ناراحتى ایشان قابل مقایسه نیست.
سعادت و رستگارى، همه سعادتها و رستگاریها، حقانیت و واقعّیت

ادامه مطلب  

حب خدا  

خداوند متعال می فرماید: ( قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ  ) [i]
«بگو اگر خداوند رادوست می دارید، ازمن پیروی کنید، تاخدا (نیز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد.»
امام صادق (ع) می­فرماید : أَنَّ اللهَ یُعْطی الْمالَ اَلْبِرَّ وَالفاجِرَ وَلا یُعْطی الإیمانَ إلاّ مَنْ اَحَبَّ [ii]  
«خداوند دنیا را به هرکه دوست دارد و دوست ندارد عطا می­کند، ولی ایمان را فقط

ادامه مطلب  

من در بندش یا او به کمندم  

دلم برایش تنگ شده بود.چند وقتی بود این اطراف پیدایش نبود.کلا همین طور است.هر از گاهی سر میزند ,ببیند چیزی کم و کسر ندارم.گمان میکنم چیزی بیشتر از یک صیغه برایش باشم.البته خودم میدانم تنها صیغه ایش نیستم.خوش طبع است دل هزار سودایی دارد.درکش میکنم.شاید این بار خیلی طول کشید تا بیاید.یک ماه بیشتر شد.به بعضی ها زودتر سر میزند,حالشان را می پرسد.اما خب بالاخره باز دل است.هر چه هم بقیه برایش عشوه بیایند باز هم دلش برایم تنگ می شود و زنگ میزند که "کجایی؟

ادامه مطلب  

یکی از تفاوت خداوند عیسی مسیح با خدای اسلام  

 
یكی از تفاوتهای بسیار بزرگ مسیح خداوند با خدای اسلام در این است كه عیسی مسیح  جسم شد و بر زمین امد و بر روی صلیب كشته شد و پس از سه روز قیام كرد تا انسانها بواسطه خونش از اسارت گناه نجات پیدا كرده و با ایمان به او زندگی جاوید یابند و تا ابد بتوانند با او در ارتباط باشند و به هیچ عنوان دستور كشتار و خونریزی صادر نكرد و گفت حتی دشمنان خود را نیز دوست بدارید.اما در سوی مقابل مسلمانان برای خوشنودی خدای خود یا باید جهاد كنند و خون انسانها را بریزند

ادامه مطلب  

Im back,broken!!  

خیلی دوست داشتم دیگه لازم نباشه اینجا بنویسمدستام میلرزهدوباره از دستش دادمبهش گفتم اگه برم طرف اون هم بازم بعد یه مدت تموم میکنیم باهملعنتی مگه دوسم نداشت؟؟پس چرا واسه موندنم ذره ای تلاش نکردخدا خدا میکردم بهم بگه بمون،نمیخواد بری طرف اون :)اما نگفت حتی یه بار!!!بیچاره منکسیو ندارم علاقه ای ب بودنم داشته باشهالان داشتم این آهنگو گوش میدادم تا یکم حالم بهتر شهhttps://goo.gl/hUKK84اما وقتی گفت She doesn't love me, no she don't love me no moreShe hates my company, yeah she don't love me no more

ادامه مطلب  

"ساقی گوید ؛ یک جام دگر بگیر و" ...  

پنجره ام بسته است . انتظارم به جایی نمی رسد . گاهی چندان در پیله گذشته محبوس و بی رمق م که توجه م از نشانه هایی که به افق های دیگر راه می برند ، غافل می ماند . با آن که می دانم رها شدن از پیش فرض های متعدد تنها امکان مواجهه بی چون و چرا با زندگی و برخورداری از گنج های آن است اما هر روز بیش از قبل در زنجیرهای دانایی گرفتار می شوم و دست از تلاش احمقانه برای تکرار روش های دست چندم برنمی دارم . محافظه کاری بزدلانه ای مانع از تکاندن ذهن م از محفوظات می شود

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1